حرف هاي شبانه
سلام پسر قشنگم منو تو رفتيم تو ماه ٨ يعني تا به دنيا اومدنت دو ماه ديگه مونده. اين روزا درگير مرتب كردن خونه و دوخت لباس براي روز سيسموني هستم از يه طرفم سنگين شدم و كلي انرژي مصرف ميشه براي هر بار بلند شدن و نشستنم نفس كشيدن سخت شده لبام همش خشك ميشه كفشم يه سايز بزرگتر شد و كمس زود رنج و عصبي شدم و كلا اشكم دم مشكمه بيچاره بابات كه بايد هم منو با اين وضع تحمل كنه هم به فكر خرج بيمارستان و زايمان جشن سيسموني و بدهي هاي عقب افتاده باشه تازه منم هي گير ميدم كه چرا ميري سر كار منو تنها ميزاري همش دعوا درست ميكنم كه اخرش طفلي بابات چه گناهكار چه بيگناه ميگه ببخشيد كه من ناراحت نشمغغذا درست كردنم واسم سخت شده گاهي اميد از بيرون غذا ميگيره گاهيم خودش دست به كار ميشه تن ماهي هم كه اين روزا زياد ميخورم همچنان منتظر گوجه سبز هستم و خربزه نگرانم براي زايمانم همه ميگن سزارين كن ولي با تمام وجودم دوست دارم طبيعي زايمان كنم اولين مشكل اينه كه تو هنوز نچرخيدي و به صورت عرضي قرار گرفتي مشكل دوم اينه كه دكتر مغذ و اعصاب بايد اجازه بده و در كل نگران هزينه هستم اميد هم اينروزا خيلي كلافه و خسته و سر در گمه همش ميره دنبال كار و اگر يه روز درامدش كمي پاين باشه به شدت به هم ميريزه بقيه مواقع هم كه خستس ...منو بابات خيلي منتظر اومدن تو هستيم اميد وارم با اومدنت زندگيمون شيرين تر از قبل بشه ارزوي من برديا جونم






حرف هاي شبانه 


